ساحل نشین اشک
بوی کهنگی آزارم می دهد همیشه ترس از افتـادن دوباره هـمیـشه انــدوه پژمردگــی ... کاش تا وقت باقی بــود برای همه ی بغض هایم آواز مــی خـوانــدم ... افسوس ، وقـتی ماه کامل شـــود تو را پشت خورشید گـم خواهم کرد و من و ماه تنها خواهیم مـانـــد وتنها خواهیم خواند: دلم گرفت ای همنفس پرم شکست تو این قفس تو این غبار تو این سکوت چه بی صدا نفس نفس... ahura
نوشته شده در بیست و سوم آبان 1388ساعت
17:50 توسط اهورا | |
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |









