ساحل نشین اشک
دچار یعنی عاشق و فکر کن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک دچارآبی دریای بیکران باشد عشق سفر به روشنی اهتزاز خلوت اشیاست عشق صدای فاصله هاست صدای فاصله هایی که غرق ابهامند بازم داره بارون میاد دلم بازم تو رو میخواد بی تفاوت ماندی... و ظالمانه رفتی... اما نه برای من... هرگز!!! باور نداشتم که گل آرزوی من با دست نازنین تو بر خاک اوفتد با این همه هنوز به جان می پرستمت بالله اگر که عشق چنین پاک اوفتد
می بینمت هنوز به دیدار واپسین
گریان در آمدی که فریدون، خدا نخواست غافل که من جز تو خدایی نداشتم اما دریغ و درد نگفتی چرا نخواست ! بر گور عشق خویش شبآهنگ ماتمم دانی چرا نوای عزا سر نمی دهم؟ تو صحبت محبت من باورت نبود من ترک دوستی ز تو باور نمی کنم! بیچاره دل خطای تو در چشم او نکوست گوید به من هر آنچه که او کرد خوب کرد فردای ما نیامد و خورشید آرزو تنها سپیده ای زد و آنگه... غروب کرد در کنار نوروز ما مردم قوم پارس 11 عید و جشن داشته ایم که بر اثر غفلت ما و شیطنت دشمنان سرزمین اهوراییمان در غبار تاریخ گم شده بود یکی از همان جشنها مهرگان است من در این مطلب به عنوان یک ایرانی وطندوست که فرهنگ و سنتهای زیبایش را دوست دارد و امیدواراست که آن را تا ابدیت حفظ کند تحقیقی را در مورد جشن مهرگان را به شما دوستداران ایران تقدیم می کند باشد که پاسداشتی هر چند کوچک برای حفظ سنتهایمان برای نسل فردای ایران عزیز باشد: *برای دیدن تحقیق به ادامه مطلب مراجعه فرمایید* مرا این گونه باور کن کمی تنها کمی بیکس کمی از یاد ها رفته.... خدا دیگر کجا رفته؟ خدا هم ترک ما کرده خدا دیگر کجا رفته؟ نمیدانم مرا آیا گناهی هست؟ که شاید به جرم آن غریبی و جدایی هست مرا این گونه باور کن مرا این گونه باور کن مرا این گونه باور کن





این که هرگز باز نخواهی گشت
به خاطر تمام خوبی هایت تو را خواهم بخشید
اما به خاطر خدا
به خاطر بودا
به خاطر اهورا
مرا هرگز نبخش!!!




















:ادامه مطلب:
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |












