ساحل نشین اشک
به اولین قاصدکی که از شهر قشنگ آرزوهایت بگذرد پیغام می دهم که هیچ چیز نمی تواند مهرت را از دلم جدا کند حتی فاصله ها. آن شب که بوی زلف تو با بوسه نسیم مستانه سر به سینه مهتاب می گذاشت با خنده ای که روی لبت رنگ می گرفت چشم تو زیر سایه مژگان چه ناز داشت در پرتو ی نگاه خوشت شبرو خیال راه بهشت گم شده ی آرزو گرفت چون سایه امید که به دنبال آرزو ست دل نیز بال و پر زد و دنبال او گرفت ... 

| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |









