ساحل نشین اشک
و قاف حرف آخر عشق است آنجا که نام کوچک من آغاز می شود! گاه فراموش می کنم تو هم مانند من از بهشت رانده شده ای مادر زمین اینقدر دچار روزمره گیست که دیگر جایی برای اسطوره هایم ندارد.


هستی که محکوم به دامن گیری ابعاد زمین شده است
تو را در رویاهایم به پرواز در می آورم بی آنکه بدانم
نوشته شده در بیست و سوم خرداد 1388ساعت
12:56 توسط اهورا |
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |









